سایت شهدای نخبه و دانشجو

حسین مختار

مشخصات شهید

  • نام: حسین
  • نام خانوادگی: مختار
  • نام پدر: مراد
  • تاریخ تولد: دوشنبه, 08 آذر 1344
  • شماره شناسنامه: 3972
  • محل تولد: تهران
  • محل شهادت: ماووت
  • تاریخ شهادت: یکشنبه, 14 تیر 1366
  • محل تحصیل: دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی
  • رشته تحصیلی: ماشین ابزار
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

زندگینامه

شهید حسین مختار به تاریخ هشتم آذرماه 1344 در تهران دیده به جهان گشود با موفقیت تحصیلات ابتدائی و راهنمایی را پشت سر گذاشت پس از طی تحصیلات متوسطه و اخذ دیپلم با معدل عالی به دانشگاه راه یافت و در رشته ماشین‌ابزار مقطع کاردانی دانشگاه خواجه نصیر به تحصیل ادامه داد. با آغاز جنگ تحمیلی حدود سه سال از طریق بسیج در جبهه حضور داشت و 2 بار نیز مجروح گردید و سرانجام این یار مخلص در تاریخ چهاردهم تیرماه 1366 در جبهه ماووت عراق از ناحیه کتف مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و از شدت خونریزی به شهادت رسید.

دست نوشته

به قلم شهيد حسن مختار
ما پيرو دين راستين حسين (ع) هستيم
زمانی که حضرت حسين (ع) تنها ماند و ديگر از اطرافيانش کسي زنده نبود، با سوار بر اسب شمشير برکشيد و با صداي بلند خودفرمان داد: من شهيد جاودانه‌ام، حمله به قلب لشگر! و يکه و تنها ليکن مصمم از نور ايمان، ايمان به‌حق به‌سوی قشون بی‌شمار معاويه تاخت. او شهيد شد و با شهادت خود، ظلم و ستم معاويه و اطرافيانش را بروي تاريخ ثبت کرد. او شهيد شد و با شهادت خود به ما آموخت که براي دفاع از حق و برجا نشدن حق، اگر لازم شد بايد عزيزترين سرمايه را که جان آدمي است، هديه عدالت نامتناهی الهي کرد. اين اسوه و شعار اسلام است.
 تعريف و تحسين و ستايش، زماني زيباست که از زبان دشمن باشد. چنگيز و فرزندانش سوار بر اسب به دنبال جلال‌الدین محمد خوارزمشاه فرزند قهرمان و مسلمان پدري نالايق و بی‌ایمان بنام محمد خوارزمشاه می‌تاختند. جلال‌الدین تنها بود و به صخره‌ای رسيد که در عمق 10 متري صخره رودي خروشان می‌گذشت. جلال‌الدین فهميد بر اسب زد و از ارتفاع 10 متري با اسب بميان جيحون فرورفت، با اسب از امواج خروشان جيحون سر برآورد و از رودخانه گذشت. چنگيز مغول، حيران از اين شهامت، به فرزندان خود گفت: پدر و مادر را فرزند چنين بايد. تاريخ کهن اسلامي ایران‌زمین به جلال‌الدین‌ها خاتمه پيدا نمی‌کند.
در جنگ‌های جهاني حدود 150 نفر از جوانان ژاپن، داوطلب انتحار شدند. آن‌ها به بهترين وجه و در راحت‌ترین شرايط زيست قراردادند و هر چه می‌خواستند در دسترسشان بود. وظيفه آن‌ها یادگرفتن خلباني بود. پس از آموزش خلباني، ژاپنی‌ها، هواپیما را پر از مواد انفجاري می‌کردند و خلبان داوطلب که «کاميکاز» ناميده می‌شد، خود را با هواپيماي پر از مواد منفجره‌اش به کشتی‌های آمريکائي می‌زد. يک هواپيماي ارزان‌قیمت در مقابل يکي از ناو پر توش و توان و گران‌قیمت آمريکایي، معامله، معامله خوبي بود. بعدها در تاريخ جنگ‌های نظامي، ژاپن را به خاطر کاميکازه هايش ارج می‌گذاردند.
در فتح خرمشهر، فيلمي از تلويزيون فرانسه پخش شد. همان فرانسه‌ای که کليه سلاح‌های عراق را تامین می‌کرد. ما درواقع با جهان صنعتي غرب و آمريکا می‌جنگیدیم، صدام حسين مزدوري بيش نبود. تلويزيون فرانسه حمله جوانان مسلمان ايراني را به خرمشهر نشان می‌داد. آن‌ها با چنگ و دندان سیم‌های خاردار را پاره می‌کردند، آن‌ها با بدن‌های خون‌آلود دست‌وپا از خاک‌ریزها بالا می‌رفتند، با قطعه‌قطعه شدن روي مین‌ها و زير باران خمپاره و توپ و راکت، راه را می‌گشودند. تلويزيون فرانسه، رساننده گروهي دشمن با تحسين و ستايش به تماشاچيان می‌گفت: ديگر کاميکازه را فراموش کنيد. شما جوانان کشوري را ملاحظه می‌کنید که با نيروي ايمان اسلامي در يک حمله، هزاران کاميکازه دادند آري تحسين از زبان دشمن مهم است.
من پيرو سرور آزادگان جهان حسينم، من خوران خشم ماهيگير گيلکم، من عصيان کوبنده ترکمنم، من تاول دست‌های چرکين کارگر بندری‌ام، من غرش و نعره بی‌امان هم‌وطن مسلمان آذری‌ام. من کينه و نفرت خانمان‌سوز هم‌وطن مسلمان خراسانيم. من غيرت آزادگي بلوچم. من پيرو راستين اسوه پيکار برعلیه باطل و طاغوت و پشتيبان به‌حق مسلمانان ايران و جهان خميني بت‌شکنم. من علي وار می‌زیم و حسين وار می‌میرم و تسليم ذلت و زور و زر نخواهم شد. 8 سال جنگ بی‌امان شايد صداقت من و ماست.

اسناد

 

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور