سایت شهدای نخبه و دانشجو

غلام عباس کرمی رباطی

مشخصات شهید

  • نام: غلام عباس
  • نام خانوادگی: کرمی رباطی
  • نام پدر: علی
  • تاریخ تولد: پنج شنبه, 09 بهمن 1337
  • شماره شناسنامه: 1071
  • محل تولد: کرمان
  • محل شهادت: ایلام
  • تاریخ شهادت: یکشنبه, 26 بهمن 1359
  • محل تحصیل: دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی
  • رشته تحصیلی: راه و ساختمان
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

خلاصه زندگی نامه

شهید غلام عباس کرمی رباطی دانشجوی تکنیکوم در تاریخ 9 بهمن‌ماه 1337 در خانواده‌ای متوسط در شهر کرمان متولد شد. دوران کودکی را با حرارت و جوشش فوق‌العاده‌ای گذراند. او تحصیلات ابتدایی را در دبستان عدالت کرمان طی نموده و دوران تحصیلات متوسطه تا سیکل را در دبیرستان ابن‌سینا گذراند و وارد هنرستان صنعتی معدن شد. روح پرتحرک و کمال‌جوی وی نمی‌گذاشت که او لحظه‌ای از زندگی‌اش را به بیهودگی بگذراند، کار و تحصیل دو قطب پرجاذبه‌ای بود که این مرحله از زندگی او را تحت‌الشعاع قرار داده بود بدین ترتیب که بعضی مواقع معمولاً نصف روز را به تحصیل و نیمی را مشغول به کار خصوصاً در مغازه درب سازی پدرش بود و حتی در تعطیلات تابستانی هم به این کار اشتغال داشت.
پس از اتمام دوره هنرستان در رشته راه و ساختمان درکنکور سراسری سال 1356 قبول شد و در انستیتوهای کرمان رتبه اول را به دست آورد و نیز در دانشکده فنی تهران قبول شد و بنا به خواست خودش وارد دانشگاه صنعتی خواجه نصیر(موسسه عالی تکنیکوم تهران) گردید. از همان ابتدا که وارد دانشگاه شد فعالیت‌های خود را توسعه داد و عضو انجمن اسلامی دانشگاه گردید. او چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب فعالیت‌های زیادی داشت همواره در تظاهرات دانشگاهی شرکت می‌کرد، اکثر مواقع در گروه کوهنوردی دانشجویان بود و در بعضی‌اوقات سرپرستی گروه را به‌عنوان راهنما به عهده داشت، عباس در جریان طبس و حادثه زلزله در آنجا به‌اتفاق دو تن دیگر از دانشجویان به طبس رفته و از طریق تشکیل کمیته امداد امام خمینی به یاری زلزله‌زدگان آنجا شتافت.
در طول انقلاب به‌طور مداوم در تهران و کرمان مشغول فعالیت بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کمیته محلی مسجد امام سجاد خیابان شهاب به پاسداری پرداخت و سپس با باز شدن دانشگاه‌ها به‌فرمان امام به دانشکده بازگشت، اما این بار فعالیت‌های زیادی در نهادهای انقلابی «جهاد و سپاه» داشت و اولین کارش بعد از بازگشت به تهران پاسداری از زندان اوین بود. زمانی که ساواکی‌ها و وابستگان رژیم مزدور مرتب به زندان اوین حمله می‌کردند عباس به‌اتفاق دیگر برادران پاسداری از زندان اوین مشغول بود، بعد از آرامش اوضاع او شب‌ها به کمیته شهربانی می‌رفت و در آنجا به پاسداری می‌پرداخت او بعد از جریان نقده بلافاصله به نقده رفت و به‌اتفاق چند تن دیگر از جان‌برکفان سپاه مشغول به کار شد و ازجمله تشکیل سپاه در آن منطقه توسط این گروه انجام گرفت بعد از یک ماه و نیم به تهران بازگشت و مقداری از واحدهای دانشگاهی خود را حذف کرد، چون برای او ایدئولوژی اصل بود نه چیز دیگر و در موقعی که فعالیت‌های کمتری داشت مرتب به درس خود می‌رسید بطوریکه همواره شاگرداول بود.
بعد از تمام شدن ترم اول قبل از بسته شدن دانشگاه‌ها به دلیل انقلاب فرهنگی به کرمان بازگشت و به خدمت جهاد سازندگی درآمد و مسئولیت جهاد سازندگی چهار فرسخ شهدا را بر عهده گرفت و پس از چند ماه تلاش به جهاد سازندگی شهرستان بافت رفت و فعالیت شبانه‌روزی خود را در امور جهاد به‌ویژه در گروه فرهنگی آغاز نموده و پس از مدتی به عضویت هیئت هفت‌نفری تقسیم زمین شهرستان بافت درآمد و در مناطق دشتاب – ارزوئیه – وکیل‌آباد – قلعه‌نو- سلطان‌آباد و ... درزمینهٔ تقسیم اراضی مالکین به کشاورزان تا سر حد انواع تهمت‌ها و تهدیدها پیش رفت به‌ویژه در شرکت خلیج که با فئودال مزدوری همچون کوهرنگی درافتاد. او همیشه می‌گفت ما می‌خواهیم «مستضعفین به همان چیزی برسند که امام می‌خواهد»
گاهی با کشاورزان تا پاسی از شب گذشته کار می‌کرد و به تولید هر چه بیشتر اهمیت می‌داد سعی وی در این مدت این بود. نماز را به‌موقع و به جماعت می‌خواند و بعد از نماز آیاتی از کلام خدا را قرائت و ترجمه می‌کرد و یا پیام‌های امام را بازگو می‌نمود. او تا می‌توانست در جهت آرمانه‌ای اسلامی در خط امام عزیز کار و فعالیت کرد.
زمانی که جنگ آغاز شد به دلیل ضرورتی که خود وی تشخیص داده بود به تهران رفت و به عضویت ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و از ابتدای جنگ همواره بین تهران – باختران – ایلام و دیگر مناطق جنگی دررفت و آمد بود پس از مدتی که در مناطق جنگی بود در تاریخ 7 بهمن به کرمان آمد و پس از اقامت 3 یا 4 روزه و بعدازاینکه با خانواده و کلیه اقوام آخرین خداحافظی را کرد مجدداً به جبهه برگشت.
در تاریخ 26/11/59 در جبهه ایلام در یک جنگ چریکی که به انهدام چهار گردان عراقی منجر شد، به قول یکی از هم‌رزمانش پس‌ازاینکه نزدیک به چهل نفر از مزدوران بعثی را به هلاکت می‌رساند، به دست بعثیان کافر عراقی به درجه رفیع شهادت نائل می‌گردد.
ازنظر اخلاقی حرکات و رفتار برخوردش متین و کاملاً اسلامی بود، حالت خوداتکایی داشت، ساده بود و این سادگی در تمام زندگی‌اش به‌وضوح دیده می‌شد از غذا خوردن، لباس پوشیدن، گفتار و کردار و اما در عین سادگی به فرموده امام علی (ع) «که مؤمن باید زیرک باشد» او نیز بسیار زیرک و کنجکاو و خونسرد بود، ظاهری آرام ولی باطنی پرجوش‌وخروش در جهت اسلام داشت، او آرزویش شهادت درراه خدا و یاری اسلام و حفاظت از خط امام بود و در نوشته‌ای خطاب به مادرش می‌نویسد، «شهادت خیلی لذت دارد، من که شهادت را خیلی دوست دارم و اگر شهید شدم برایم گریه نکن» و به‌هرحال به آرزویش رسید و در تاریخ اول اسفندماه 1359 در قطعه شهدای کرمان به خاک سپرده شد

اسناد

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور