سایت شهدای نخبه و دانشجو

رضا نیکران

مشخصات شهید

  • نام: رضا
  • نام خانوادگی: نیکران
  • نام پدر: علی
  • تاریخ تولد: یکشنبه, 22 دی 1342
  • محل تولد: رودسر
  • محل شهادت: بیمارستان مسلمین شیراز
  • تاریخ شهادت: چهارشنبه, 26 اسفند 1366
  • محل تحصیل: دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
  • رشته تحصیلی: پرستاری
  • مقطع تحصیلی: لیسانس
  • شغل: دانشجو

خلاصه زندگی نامه

شهید رضا نیکران در تاریخ بهمن سال 1342 در روستای کل محله جز بخش کلاچای رودسر در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. باوجود فقر زیاد توانست تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اردلان و راهنمایی و متوسطه را در دبیرستان 17 شهریور به پایان رسانید. البته بعد از اتمام درس در خرداد و تابستان در باغ های چای و کارخانه‌های چای به پدر خود کمک می‌کرد تا بتواند خرج تحصیل خود را بیاورد. وی فعالیت‌های انقلابی خود را در دوران دبیرستان در مسجد محل آغاز کرد. سال 62 بود که به خدمت مقدس سربازی اعزام شدند اما بعد از یک ماه خدمت به علت پذیرفته شدن در دانشگاه شهید بهشتی در رشته پرستاری بود که از محل خدمت به دانشگاه اعزام شدند.
شهید نیکران برای درآوردن خرج تحصیل هم تدریس می‌کرد و هم در بیمارستان کار می‌کرد. در 8/29/ 65 ازدواج کرد، اما فرزندی ندارد. در دوران تحصیلات دانشگاهی چندین بار به جبهه اعزام شد، در حلبچه مجروح شد و در بیمارستان مسلمین شیراز در بمباران هوایی در تاریخ 66/12/26 به فیض شهادت نائل آمد.

دستنوشته

متن زیر نوشته های شهید نیکران است که در عملیات والفجر 8 در دفترچه خود یاداشت نموده‌اند:
پنج شنبه 12/22/ 64
ساعت 11 صبح جهت اعزام به جبهه از مجتمع حرکت کردیم. حدود ساعت 4 بعدازظهر همین روز سوار قطار به مقصد اهواز شدیم. ساعت 9 صبح روز بعد به اهواز رسیدیم که بعدازآن به ستاد امداد جنوب رفتیم در همین روز 23 اسفند ما را تقسیم کرده که به‌اتفاق 6 نفر از بچه‌ها به لشگر 8 نجف اشرف منتقل شدیم. در روز 25 اسفند به همراه 3 نفر دیگر به اورژانس پشت جبهه آمدیم.
دوشنبه 64/12/26
در اورژانس بودیم. در برگشت از حمام ماشین چپ کرده و به درخت خرمایی برخورد کرده که به یاری خداوند بزرگ مسئله‌ای پیش نیامد و به همراه برادر سنایی نسب بودم. ساعت حدود 5 صبح هواپیماهای عراقی به محل آمده و بچه‌ها از خواب بیدار شدند و در همین شب گلوله توپی نزدیک اورژانس برخورد کرد.
افسوس که روح در بدنی نیست مرا                         مرغ شکسته‌بال و پری نیست مرا
یاران و برادران یاد کنید مرا                                  سفری رفتم که در آن آمدن نیست مرا
سه‌شنبه 64/12/27
ساعت حدود 9 صبح که به همراه برادر سنایی نسب به خانه‌های تخلیه‌شده روستایی رفته بودیم. هواپیما های عراقی حمله کردند. غروب همین روز یکی از برادران رزمنده مجروح در اورژانس به شهادت رسید. امشب دعای توسل در سنگر خوانده شد. اولین نوبت در صبح همین روز بوده است.
چهارشنبه 64/12/28
در ساعت 8:30 صبح هواپیماهای عراقی به محل حمله کرده و چند بمب و یک راکت پرتاب کردند. بچه‌ها همه به سنگر و داخل اورژانس رفتند. سنگرمان کاملاً لرزید و گردوخاک به داخل سنگر روانه شد. باز کاملاً لرزید و خاک به داخل سنگر روانه شده بازهم به لطف خداوند کسی حادثه‌ای ندید. بچه‌هایی که از پشت آمدند گفتند: خمپاره ایی در پشت امداد اصابت کرده ولی عمل‌نکرده است.
پنجشنبه 64/12/29
بعد از نماز صبح برنامه قرائت قرآن داشتیم. نزدیک ساعت 10 صبح، هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند. موقع خوردن ناهار هواپیماهای عراق نزدیک سنگرمان را بمباران کردند که منطقه وسیعی را زیر و رو کرده، درخت‌های زیادی را شکسته است. بقول یکی از بچه‌ها زمین فوتبال درست کرده. در اثر این حمله گرد و خاک به داخل سنگر روانه شد. دعای کمیل در سنگر برگزار شد.
جمعه 65/1/1
در موقع تحویل سال جدید شب آسمان منطقه در اثر گلوله‌های خودی روشن‌شده. عیدی آیت ا... منتظری به مبلغ 10 تومان در اورژانس دریافت گردید. در ساعت 11 صبح یک فروند هواپیمای عراقی نزدیک اورژانس را بمباران کرد که ترکش آن جلوی سنگر دیده شد. غروب این روز پس از برگشتن از حمام اورژانس را پر از مجروح دیدم که در اثر ترکش خمپاره مجروح شده بودند.

کلیه حقوق نزد موسسه شهدای نخبه محفوظ است
طراحی و پیاده سازی: رامندسرور